تفکر اصول اول یکی از بهترین راهها برای مشکلات پیچیده مهندسی معکوس و امکان خلاقیت است. ایده گاهی اوقات "استدلال از اصول اول" خوانده می شود ، این است که مشکلات پیچیده را به عناصر اساسی تقسیم کرده و سپس آنها را از زمین به بالا مجدداً جمع کنید. این یکی از بهترین راهها برای یادگیری فکر کردن برای خودتان ، باز کردن پتانسیل خلاقیت خود و حرکت از نتایج خطی به نتایج غیر خطی است.
این رویکرد توسط فیلسوف ارسطو مورد استفاده قرار گرفت و اکنون توسط الون مسک و چارلی مونگر استفاده می شود. این امکان را به آنها می دهد تا مه استدلال لرزان و قیاس های ناکافی را برای دیدن فرصت هایی که دیگران از دست می دهند ، برسانند.
"من نمی دانم موضوع با مردم چیست: آنها با درک یاد نمی گیرند. آنها به روش دیگری یاد می گیرند - با روت یا چیز دیگری. دانش آنها بسیار شکننده است! "
- ریچارد فاینمن
اصول اولیه
یک اصل اول یک گزاره یا فرضیه بنیادی است که به تنهایی ایستاده است. ما نمی توانیم اصول اول را از هر گزاره یا فرض دیگری استنباط کنیم.
ارسطو ، نوشتن [1] بر اساس اصول اول ، گفت:
در هر تحقیق منظم (روش) که در آن اصول اول ، یا علل یا عناصر ، دانش و علم وجود دارد ، ناشی از دستیابی به دانش اینها است. زیرا ما فکر می کنیم چیزی را می دانیم فقط در صورت کسب دانش در مورد دلایل اصلی ، اصول اولیه اصلی ، تمام راه به عناصر.
بعداً او این ایده را به دانش وصل كرد و اصول اول را به عنوان "اولین پایه ای كه از آن چیزی شناخته شده است" تعریف كرد.[2]

جستجوی اصول اول منحصر به فلسفه نیست. همه متفکران بزرگ این کار را می کنند.
استدلال توسط اصول اول ، ناخالصی فرضیات و کنوانسیون ها را از بین می برد. آنچه باقی مانده است ضروری است. این یکی از بهترین مدلهای ذهنی است که می توانید برای بهبود تفکر خود استفاده کنید زیرا ملزومات به شما امکان می دهند ببینید که استدلال به قیاس ممکن است شما را گمراه کند.
مربی و دزدگیر بازی
دوست من مایک لومباردی (یک مدیر سابق NFL) و من یک شب در L. A شام می خوردیم و او گفت: "همه کسانی که مربی هستند واقعاً مربی نیستند. برخی از آنها فقط دزدی بازی می کنند. "
هر نمایشنامه ای که در NFL می بینیم در مقطعی بود که توسط کسی ایجاد شده بود که فکر می کرد ، "اگر بازیکنان این کار را می کردند چه اتفاقی می افتد؟"و بیرون رفت و ایده را آزمایش کرد. از آن زمان ، هزاران ، اگر نه میلیون ها نمایش ، نمایشنامه ایجاد شده اند. این بخشی از کاری است که مربیان انجام می دهند. آنها آنچه را که از نظر جسمی امکان پذیر است ، همراه با نقاط ضعف تیم های دیگر و قابلیت های بازیکنان خودشان ارزیابی می کنند و نمایشنامه هایی را ایجاد می کنند که برای ایجاد مزیت به تیم های خود طراحی شده اند.
دلایل مربی از اصول اول. قوانین فوتبال اصول اول است: آنها آنچه را که می توانید و نمی توانید انجام دهید حاکم می کنند. همه چیز ممکن است تا زمانی که خلاف قوانین نباشد.
Stealer Play آنچه را که قبلاً انجام شده است کار می کند. مطمئناً ، شاید او یک ترفند را در اینجا یا آنجا اضافه کند ، اما به طور کلی او فقط در حال کپی کردن چیزی است که شخص دیگری ایجاد کرده است.
در حالی که مربی و دزدگیر نمایشنامه از چیزی که در حال حاضر وجود دارد شروع می شود ، اما آنها به طور کلی نتایج متفاوتی دارند. این دو نفر برای اکثر ما در حاشیه یا تماشای بازی در تلویزیون یکسان به نظر می رسند. در واقع ، آنها بیشتر اوقات به نظر می رسند ، اما وقتی چیزی پیش می رود ، تفاوت نشان می دهد. هم مربی و هم دزدگیر نمایشنامه نمایشنامه های موفق و نمایشنامه های ناموفق را صدا می کنند. با این حال ، فقط مربی می تواند تعیین کند که چرا یک نمایشنامه موفق یا ناموفق بود و چگونه می تواند آن را تنظیم کند. مربی ، برخلاف Stealer Play ، می فهمد که این نمایشنامه برای تحقق چه چیزی طراحی شده است و در کجا اشتباه پیش رفته است ، بنابراین او به راحتی می تواند اصلاح کند. Stealer Play هیچ ایده ای ندارد که چه خبر است. او تفاوت بین چیزی را که کار نمی کند و چیزی که در نقاط قوت تیم دیگر بازی نمی کند درک نمی کند.
موسک دزدگیر نمایشنامه را به عنوان شخصی که به قیاس دلیل می دهد ، و مربی را به عنوان کسی که با اصول اول دلیل را دلایل می دهد ، معرفی می کند. وقتی یک تیم را اداره می کنید ، می خواهید یک مربی مسئول و نه یک دزدگیر بازی.(اگر طرفدار ورزش هستید ، فقط باید به تفاوت بین Cleveland Browns و میهن پرستان New England نگاه کنید.)
همه ما جایی در طیف بین مربی و بازی است. ما با اصول اول ، به قیاس ، یا ترکیبی از این دو دلیل استدلال می کنیم.
راه دیگر برای فکر کردن در مورد این تمایز از طرف یک دوست دیگر ، تیم Urban است. او می گوید [3] این مانند تفاوت بین آشپز و سرآشپز است. در حالی که این اصطلاحات اغلب به صورت متناوب مورد استفاده قرار می گیرند ، یک تفاوت مهم وجود دارد. سرآشپز یک Trailblazer است ، شخصی که دستور العمل ها را اختراع می کند. او مواد اولیه و نحوه ترکیب آنها را می شناسد. آشپز ، که دلایل قیاس دارد ، از یک دستور العمل استفاده می کند. او چیزی را ایجاد می کند ، شاید با تغییرات جزئی ، که قبلاً ایجاد شده است.
تفاوت استدلال توسط اصول اول و استدلال توسط قیاس مانند تفاوت بین سرآشپز بودن و آشپز بودن است. اگر آشپز دستور العمل را از دست داد ، او پیچ می شود. از طرف دیگر ، سرآشپز پروفایل ها و ترکیبات عطر و طعم را در چنین سطح اساسی درک می کند که حتی از دستور العمل استفاده نمی کند. او دانش واقعی بر خلاف دانش و دانش دارد.
قدرت
بسیاری از آنچه ما معتقدیم مبتنی بر برخی از شخصیت های اقتدار است که به ما می گوید چیزی درست است. به عنوان کودکان ، ما یاد می گیریم وقتی به ما گفته می شود "از آنجا که من چنین گفتم" از سؤال دست بکشید.(بعداً در مورد این موضوع بیشتر.) به عنوان بزرگسالان ، ما یاد می گیریم وقتی مردم می گویند "زیرا اینگونه کار می کند."پیام ضمنی "درک لعنتی است - خاموش شوید و از من زحمت بکشید."این عمدی یا شخصی نیست. خوب ، گاهی اوقات شخصی است ، اما بیشتر اوقات ، اینگونه نیست.
اگر کاملاً جزم را رد کنید ، اغلب به یک مشکل تبدیل می شوید: دانشجویی که همیشه معلم را آزار می دهد. بچه ای که همیشه سؤال می کند و هرگز به شما اجازه نمی دهد شام را با آرامش بپزید. کارمندی که همیشه با پرسیدن چرا همه چیز را کاهش می دهد.
با این حال ، وقتی نمی توانید نظر خود را تغییر دهید ، می میرید. قبل از تصاحب وال مارت ، سیرز یک بار غیرقانونی تصور می شد. سیرز نتوانست شاهد تغییر جهان باشد. سازگاری با تغییر ، کاری فوق العاده سخت است که باید در هنگام تضاد با همان کاری که باعث موفقیت های زیادی شد ، انجام شود. همانطور که آپتون سینکلر به طور مناسب خاطرنشان کرد ، "وقتی حقوق او به درک نکردن آن بستگی دارد ، درک یک مرد دشوار است."وال مارت نتوانست شاهد تغییر جهان باشد و اکنون از آمازون مورد حمله قرار گرفته است.
اگر هرگز یاد نگیریم که چیزی را از هم جدا کنیم ، فرضیات را آزمایش کنیم و آن را بازسازی کنیم ، در پایان به آنچه دیگران به ما می گویند - به دام افتاده ایم - در روشی که همیشه کارها انجام شده است. وقتی محیط تغییر می کند ، ما فقط مثل اینکه همه چیز یکسان است ادامه می دهیم.
استدلال اصول اول از طریق جزم کاهش می یابد و پرده ها را از بین می برد. ما می توانیم جهان را همانطور که هست ببینیم و ببینیم چه چیزی ممکن است.
وقتی به آن رسیدگی می شود ، هر آنچه که قانون طبیعت نیست ، فقط یک باور مشترک است. پول یک باور مشترک است. یک مرز نیز هست. بیت کوین نیز همینطور است. لیست ادامه دارد.
برخی از ما به طور طبیعی نسبت به آنچه به ما گفته شده شک می کنیم. شاید مطابق با تجربیات ما نباشد. شاید این چیزی باشد که قبلاً درست بود اما دیگر درست نیست. و شاید ما فقط در مورد چیزی بسیار متفاوت فکر کنیم.
"درک این است که بدانید چه کاری انجام دهید."
- ویتگنشتاین
تکنیک هایی برای ایجاد اصول اول
روش های زیادی برای ایجاد اصول اول وجود دارد. بیایید نگاهی به چند مورد از آنها بیندازیم.
س questionsal ال
از سؤال سقراطی می توان برای ایجاد اصول اول از طریق تجزیه و تحلیل دقیق استفاده کرد. این یک فرایند سؤال از نظم و انضباط ، برای ایجاد حقایق ، آشکار کردن فرضیات اساسی و جدا کردن دانش از جهل. تمایز اساسی بین سؤال از سقراط و بحث های عادی این است که اولی به دنبال ترسیم اصول اول به روشی منظم است. سؤال سقراطی به طور کلی از این روند پیروی می کند:
- روشن کردن تفکر و توضیح منشأ ایده های خود (چرا فکر می کنم این چیست؟ دقیقاً چه فکر می کنم؟)
- فرضیات چالش برانگیز (چگونه می دانم این درست است؟ اگر فکر می کردم برعکس؟)
- به دنبال شواهد هستم (چگونه می توانم از این نسخه پشتیبان تهیه کنم؟ منابع چیست؟)
- با توجه به دیدگاه های جایگزین (چه فکر می کند دیگران؟ چگونه می دانم درست هستم؟)
- بررسی عواقب و پیامدها (اگر اشتباه کنم چه می شود؟ اگر من هستم چه عواقبی دارد؟)
- سؤال از سؤالات اصلی (چرا من فکر کردم؟ آیا من درست است؟ چه نتیجه گیری می توانم از روند استدلال نتیجه بگیرم؟)
این فرایند شما را از تکیه بر روده خود باز می دارد و پاسخ های عاطفی قوی را محدود می کند. این فرایند به شما کمک می کند چیزی را بسازید که ماندگار باشد.
"از آنجا که من چنین گفتم" یا "پنج whys"
کودکان به طور غریزی در اصول اول فکر می کنند. درست مثل ما ، آنها می خواهند درک کنند که در جهان چه اتفاقی می افتد. برای انجام این کار ، آنها به طور شهودی مه را با یک بازی از بین می برند که برخی از والدین از آنها متنفر هستند.
در اینجا مثالی وجود دارد که بارها در خانه من بازی کرده است:
"وقت آن است که دندان های خود را مسواک بزنیم و برای رختخواب آماده شویم."
"زیرا ما باید از بدن خود مراقبت کنیم و این بدان معنی است که ما به خواب نیاز داریم."
"چرا ما به خواب نیاز داریم؟"
"از آنجا که اگر هرگز نخوابیدیم می میریم."
"چرا این باعث می شود ما بمیریم؟"
"من نمی دانم؛بیایید آن را جستجو کنیم. "
بچه ها فقط سعی می کنند درک کنند که چرا بزرگسالان چیزی می گویند یا چرا می خواهند آنها کاری انجام دهند.
اولین باری که فرزند شما این بازی را انجام می دهد، زیبا است، اما برای اکثر معلمان و والدین، در نهایت آزاردهنده می شود. سپس جواب همان می شود که مامانم به من می گفت: "چون من گفتم!"(دوستت دارم، مامان.)
البته من همیشه با بچه ها صبور نیستم. به عنوان مثال، وقتی دیر به مدرسه می رسیم، یا 12 ساعت در سفر بوده ایم، یا سعی می کنم بیش از حد با زمانی که در اختیار داریم قرار بگیرم، آزمایش می کنم. با این حال، سعی می کنم هرگز نگویم «چون من اینطور گفتم».
مردم به دو دلیل از پاسخ "چون من چنین گفتم" را متنفرند، که هر دوی آنها در دنیای شرکت ها نیز به چشم می خورد. اولین دلیلی که از بازی متنفریم این است که احساس می کنیم سرعت ما را کاهش می دهد. ما می دانیم که می خواهیم چه کاری انجام دهیم، و این پاسخ کشیدن غیرضروری ایجاد می کند. دومین دلیلی که از این بازی متنفریم این است که بعد از یکی دو سوال، اغلب گم می شویم. ما در واقع نمی دانیم چرا. در مواجهه با جهل خود به دفاع از خود متوسل می شویم.
یادم می آید که در جلسات بودم و از مردم می پرسیدم که چرا کاری را به این شکل انجام می دهیم یا چرا فکر می کنند چیزی درست است. در ابتدا، تحمل ملایمی برای این رویکرد وجود داشت. با این حال، پس از سه «چرا»، اغلب خود را در سمت دیگر نسخه ای از «ما می توانیم آن را آفلاین کنیم» می بینید.
آیا می توانید تصور کنید که این اتفاق با ایلان ماسک چگونه خواهد بود؟ریچارد فاینمن؟چارلی مانگر؟ماسک یک تجارت میلیارد دلاری می سازد تا به شما ثابت کند اشتباه می کنید، فاینمن فکر می کند شما یک احمق هستید، و مانگر بر اساس ناتوانی شما در فکر کردن به یک مشکل سود می برد.
"علم بسیار بیشتر از آن که مجموعه ای از دانش باشد یک روش تفکر است."
- کارل سیگان
نمونه هایی از اصول اولیه در عمل
بنابراین ما می توانیم بهتر بفهمیم که استدلال اصول اول چگونه کار می کند، اجازه دهید به چهار مثال نگاه کنیم.
ایلان ماسک و اسپیس ایکس
شاید هیچ کس به اندازه ایلان ماسک اصول اول را مجسم نمی کند. او یکی از جسورترین کارآفرینانی است که جهان تا به حال دیده است. بچه های من (کلاس 3 و 2) از او به عنوان یک تونی استارک واقعی یاد می کنند و به این ترتیب زمان خوبی را برای من فراهم می کند تا به آنها یادآوری کنم که تا کلاس چهارم، ماسک دایره المعارف بریتانیکا را می خواند و نه پوکمون.
آنچه در مورد ماسک جالب است این نیست که او چه فکر می کند، بلکه این است که چگونه فکر می کند:
من فکر می کنم روند تفکر مردم بیش از حد به کنوانسیون یا قیاس با تجربیات قبلی محدود شده است. این نادر است که مردم سعی می کنند به طور اول به چیزی فکر کنند. آنها می گویند ، "ما این کار را خواهیم کرد زیرا همیشه از این طریق انجام شده است."یا آنها این کار را نمی کنند زیرا "خوب ، هیچ کس تا به حال این کار را نکرده است ، بنابراین نباید خوب باشد. اما این فقط یک روش مسخره برای فکر کردن است. شما باید استدلال را از زمین به بالا بسازید - "از اصول اول" عبارتی است که در فیزیک استفاده می شود. شما به اصول نگاه می کنید و استدلال خود را از آن می سازید ، و سپس می بینید که آیا نتیجه ای دارید که کار می کند یا کار نمی کند ، و ممکن است با آنچه مردم در گذشته انجام داده اند متفاوت باشد.[4]
رویکرد او برای درک واقعیت این است که با آنچه درست است شروع شود - نه با شهود او. مشکل این است که ما به همان اندازه که فکر می کنیم نمی دانیم ، بنابراین شهود ما خیلی خوب نیست. ما خودمان را فریب می دهیم تا فکر کنیم می دانیم چه چیزی ممکن است و چه چیزی نیست. روشی که ماسک فکر می کند بسیار متفاوت است.
مشک با چیزی که می خواهد به آن برسد ، مانند ساخت موشک ، شروع می کند. سپس او با اولین اصول مشکل شروع می شود. لری پیج در حال دویدن از طریق چگونگی فکر کردن مشک ، گفت
مصاحبه ، "فیزیک آن چیست؟چقدر زمان میبرد؟چقدر هزینه دارد؟چقدر ارزانتر می توانم آن را درست کنم؟این سطح از مهندسی و فیزیک وجود دارد که باید درباره آنچه ممکن و جالب است قضاوت کنید. الون از این نظر غیرمعمول است که او این را می داند ، و او همچنین تجارت و سازمان و رهبری و مسائل دولتی را می شناسد. "[5]
موشک ها بسیار گران قیمت هستند ، این یک مشکل است زیرا ماسک می خواهد مردم را به مریخ بفرستد. و برای ارسال مردم به مریخ ، به موشک های ارزان تر نیاز دارید. بنابراین او از خود پرسید ، "موشک از چه چیزی ساخته شده است؟آلیاژهای آلومینیوم درجه هوافضا ، به علاوه مقداری تیتانیوم ، مس و فیبر کربن. و ... ارزش آن مواد در بازار کالاها چقدر است؟معلوم شد که هزینه مواد موشک حدود دو درصد از قیمت معمولی است. "[6]
پس چرا گرفتن موشک به فضا بسیار گران است؟موسک ، یک خودآموز بدنام با مدرک در اقتصاد و فیزیک ، به معنای واقعی کلمه خود را به علم موشک آموخت. وی فهمید که تنها دلیل ورود موشک به فضا بسیار گران است این است که مردم در یک طرز فکر گیر می کنند که به اصول اول ادامه نمی یابد. با این کار ، موسک تصمیم گرفت SpaceX را ایجاد کند و ببیند آیا می تواند خود را از زمین به بالا بسازد.
در مصاحبه ای با کوین رز ، مسک رویکرد خود را خلاصه کرد:
من فکر می کنم استدلال از اصول اول مهم است نه به قیاس. بنابراین روش عادی ما زندگی خود را انجام می دهیم ، ما به قیاس استدلال می کنیم. ما این کار را انجام می دهیم زیرا این مانند چیز دیگری است که انجام شده است ، یا مانند کاری است که افراد دیگر انجام می دهند ... با تکرارهای جزئی در یک موضوع. و از نظر ذهنی آسان تر است و نه از اصول اول. اصول اول نوعی شیوه فیزیک برای نگاه کردن به جهان است ، و واقعاً این معنی است ، شما ... همه چیز را به بنیادی ترین حقایق جوش می دهید و می گویید ، "خوب ، ما مطمئن هستیم که درست است؟"... و سپس از آنجا استدلال کنید. این انرژی ذهنی بسیار بیشتری می گیرد.[7]
Musk سپس نمونه ای از چگونگی استفاده از Face X از اصول اول برای نوآوری با قیمت های پایین را ارائه داد:
کسی می تواند بگوید - و در واقع مردم این کار را انجام می دهند - این بسته های باتری واقعاً گران هستند و این فقط راهی است که همیشه به این دلیل است که این روشی است که در گذشته بوده اند.... خوب ، نه ، این بسیار گنگ است ... زیرا اگر این استدلال را برای هر چیز جدیدی اعمال کردید ، نمی توانید هرگز به آن چیز جدید برسید ... شما نمی توانید بگویید ، ... "اوه ، هیچ کس نمی خواهد ماشین زیرا اسب ها عالی هستند ، و ما به آنها عادت کرده ایم و می توانیم چمن بخوریم و در همه جا چمن های زیادی وجود دارد و ... بنزین وجود ندارد که مردم بتوانند آن را خریداری کنند .... "
وی سپس یک نمونه جالب در مورد بسته های باتری ارائه می دهد:
... آنها می گفتند ، "از نظر تاریخی ، برای هر کیلووات ساعت 600 دلار هزینه دارد. و بنابراین در آینده خیلی بهتر از آن نخواهد بود.... بنابراین اصول اول خواهد بود ، ... ترکیبات مادی باتری ها چیست؟ارزش بازار مواد تشکیل دهنده مواد چقدر است؟… این کبالت ، نیکل ، آلومینیوم ، کربن و برخی از پلیمرها برای جداسازی و یک قوطی فولادی است. بنابراین آن را به صورت مادی تجزیه کنید. اگر ما آن را در مبادله فلزی لندن خریداری کردیم ، هر یک از این موارد هزینه خواهد داشت؟اوه ، جیز ، این ... 80 دلار در هر کیلووات ساعت است. بنابراین ، به وضوح ، شما فقط باید به روش های هوشمندانه ای برای گرفتن آن مواد و ترکیب آنها در شکل سلول باتری فکر کنید ، و می توانید باتری هایی داشته باشید که بسیار ارزان تر از هر کسی باشد.
بیزاری
پس از مطالعه روانشناسی ویروس ، جونا پرتی BuzzFeed را در سال 2006 تأسیس کرد. این سایت به سرعت با صدها کارمند و درآمد قابل توجهی یکی از محبوب ترین در اینترنت بود.
Peretti در اوایل اولین اصل یک وب سایت موفق فهمید: توزیع گسترده. BuzzFeed به جای انتشار مقالاتی که مردم باید بخوانند ، بر انتشار مواردی که مردم می خواهند بخوانند تمرکز دارد. این بدان معناست که هدف از این کار به دست آوردن حداکثر سهام اجتماعی برای توزیع توزیع در دست خوانندگان است.
پرتی اولین اصول محبوبیت آنلاین را به رسمیت شناخت و از آنها برای رویکرد جدید روزنامه نگاری استفاده کرد. او همچنین سئو را نادیده گرفت و گفت: "به جای ساختن روبات های محتوا ، این رضایت بخش تر بود که محتوا را بخواهند به اشتراک بگذارند."[8] متأسفانه برای ما ، ما فیلم های گربه زیادی را به اشتراک می گذاریم.
یک غفلت رایج در زمینه بازاریابی ویروسی ، "محتوا ممکن است پادشاه باشد ، اما توزیع ملکه است ، و او شلوار را می پوشد" (یا "و او اژدها دارد" ؛ استعاره شما را انتخاب کنید). رویکرد مبتنی بر توزیع BuzzFeed مبتنی بر اندازه گیری وسواس ، با استفاده از آزمایش A/B و تجزیه و تحلیل است.
جان اشتاینبرگ ، رئیس BuzzFeed ، اولین اصول ویروسی را توضیح می دهد:
آن را کوتاه نگه دارید. اطمینان حاصل کنید که [] داستان جنبه انسانی دارد. به مردم این فرصت را بدهید که درگیر شوند. و بگذارید آنها واکنش نشان دهند. مردم نباید به اشتراک گذاشتن آن احساس ناخوشایندی کنند. باید معتبر باشد. تصاویر و لیست ها کار می کنند. تیتر باید قانع کننده و مستقیم باشد.
Derek Sivers و CD Baby
هنگامی که Sivers شرکت CD CD Baby را تأسیس کرد ، او این مفهوم را به اصول اول کاهش داد. Sivers پرسید ، یک تجارت موفق به چه چیزی نیاز دارد؟پاسخ او مشتریان خوشحال بود.
به جای تمرکز بر سرمایه گذاران یا داشتن دفاتر بزرگ ، سیستم های فانتزی یا تعداد زیادی از کارکنان ، تعداد زیادی از افراد متمرکز بر خوشحال کردن هر یک از مشتریان خود بودند. نمونه ای از این ایمیل مشهور تأیید سفارش وی است که بخشی از آن آمده است:
CD شما به آرامی از قفسه های کودک CD ما با دستکش بدون آلودگی استریل گرفته شده و روی یک بالش ساتن قرار داده شده است. تیمی از 50 کارمند CD شما را بازرسی کردند و آن را صیقل دادند تا مطمئن شوند که قبل از ارسال نامه در بهترین شرایط ممکن است. متخصص بسته بندی ما از ژاپن یک شمع را روشن کرد و یک هشور در حالی که سی دی خود را در بهترین صندوق های جعبه طلایی قرار داد ، روی جمعیت سقوط کرد.
Sivers با نادیده گرفتن جزئیات غیر ضروری که باعث می شود بسیاری از مشاغل مبلغ زیادی را صرف کنند ، می توانند به سرعت شرکت را به 4 میلیون دلار درآمد ماهانه برساند. در هر چیزی که می خواهید ، Sivers نوشت:
داشتن بودجه برای من یک مزیت بزرگ بود. یک سال پس از شروع CD Baby ، رونق Dot-Com اتفاق افتاد. هرکسی با کمی هوای گرم و یک برنامه مبهم توسط سرمایه گذاران میلیون ها دلار داده شد. مسخره بود... حتی سالها بعد ، میزها فقط تخته های چوب در بلوک های سیلندر از فروشگاه سخت افزار بودند. من خودم رایانه های اداری را از قطعات درست کردم. دوستان با بودجه من 100،000 دلار برای خرید چیزی که خودم با قیمت 1000 دلار تهیه کردم هزینه می کردند. آنها این کار را کردند که گفتند: "ما به بهترین ها احتیاج داریم" ، اما این چیزی را برای مشتریان آنها بهبود نیاورد.… این ضد انعطاف پذیر است ، اما راه رشد کسب و کار شما این است که کاملاً روی مشتریان موجود خود تمرکز کنید. فقط آنها را هیجان زده کنید ، و آنها به همه خواهند گفت.
برای زنده ماندن به عنوان یک تجارت ، باید با مشتریان خود به خوبی رفتار کنید. و با این حال ، تعداد کمی از ما از این اصل تسلط داریم.
استفاده از اصول اول در زندگی روزمره
اکثر ما مشکلی در مورد آنچه می خواهیم در زندگی به دست بیاوریم ، حداقل در جوانی نداریم. ما پر از رویاهای بزرگ ، ایده های بزرگ و انرژی بی حد و حصر هستیم. مشکل این است که ما به دیگران اجازه می دهیم به ما بگویند چه چیزی ممکن است ، نه تنها وقتی صحبت از رویاهای ما می شود بلکه وقتی صحبت می شود که چگونه به دنبال آنها می رویم. و هنگامی که به دیگران اجازه می دهیم به ما بگویند چه چیزی ممکن است یا بهترین راه برای انجام کاری چیست ، ما تفکر خود را به شخص دیگری برون سپاری می کنیم.
قدرت واقعی تفکر اصول اول از پیشرفت افزایشی و به سمت امکان دور می شود. اجازه دادن به دیگران برای ما به این معنی است که ما از قیاس آنها ، کنوانسیون ها و امکانات آنها استفاده می کنیم. این بدان معناست که ما دنیایی را به ارث برده ایم که مطابق با آنچه فکر می کنند مطابقت داشته باشد. این تفکر افزایشی است.
وقتی آنچه را که قبلاً وجود دارد ، می گیریم و روی آن پیشرفت می کنیم ، در سایه دیگران هستیم. این تنها وقتی به عقب برگردیم ، از خود بپرسیم که چه چیزی ممکن است ، و قیاس های ناقص را که می بینیم چه چیزی ممکن است ، از بین می برد. قیاس ها مفید هستند. آنها مشکلات پیچیده را برای برقراری ارتباط و افزایش درک آسان تر می کنند. با این حال ، استفاده از آنها بدون هزینه نیست. آنها اعتقادات ما را در مورد آنچه ممکن است محدود می کنند و به مردم اجازه می دهند بدون اینکه تفکر (معیوب) ما را افشا کنند ، استدلال کنند. قیاس ها ما را به سمت دیدن مشکل به همان روشی که شخص دیگری مشکل را می بیند ، سوق می دهد.
خلیج فارس بین آنچه در حال حاضر مردم می بینند زیرا تفکر آنها توسط شخص دیگری قاب شده است و آنچه از نظر جسمی امکان پذیر است توسط افرادی که از اصول اول استفاده می کنند برای فکر کردن از طریق مشکلات پر می شوند.
تفکر اصول اول، به هم ریختگی چیزهایی را که به خودمان گفته ایم پاک می کند و به ما اجازه می دهد که از پایه بازسازی کنیم. مطمئناً، کار زیادی است، اما به همین دلیل است که افراد کمی مایل به انجام آن هستند. همچنین به همین دلیل است که پاداش برای پر کردن شکاف بین بهبود احتمالی و افزایشی غیرخطی است.
بیایید نگاهی به برخی از باورهای محدود کننده ای که به خود می گوییم بیندازیم.
"من حافظه خوبی ندارم."[10] مردم خاطرات بسیار بهتری از آنچه فکر می کنند دارند. گفتن اینکه حافظه خوبی ندارید فقط بهانه ای راحت برای فراموش کردن شماست. اتخاذ رویکرد اصول اولیه به معنای این است که بپرسیم چقدر اطلاعات می توانیم به صورت فیزیکی در ذهن خود ذخیره کنیم. پاسخ این است: "خیلی بیشتر از آنچه فکر می کنید."اکنون که می دانیم می توان چیزهای بیشتری را در مغزمان گذاشت، می توانیم این مشکل را در یافتن بهینه ترین راه برای ذخیره اطلاعات در مغزمان بازنگری کنیم.
"اطلاعات زیادی در آنجا وجود دارد."بسیاری از سرمایه گذاران حرفه ای خیابان فرنام را می خوانند. وقتی با این افراد ملاقات می کنم و می پرسم چگونه اطلاعات را مصرف می کنند، معمولاً در یکی از دو دسته قرار می گیرند. تفاوت بین این دو در مورد همه ما صدق می کند. نوع اول سرمایه گذار می گوید اطلاعات زیادی برای مصرف وجود دارد. آنها روز خود را با خواندن هر بیانیه مطبوعاتی، مقاله و وبلاگ نویسی که در مورد موقعیتی که دارند می گذرانند. آنها تعجب می کنند که چه چیزی را از دست داده اند. نوع دوم از سرمایه گذاران متوجه می شوند که خواندن همه چیز ناپایدار و استرس زا است و آنها را مستعد ارزش گذاری بیش از حد اطلاعاتی می کند که زمان زیادی را صرف آن کرده اند. این سرمایه گذاران در عوض به دنبال درک متغیرهایی هستند که بر سرمایه گذاری آنها تأثیر می گذارد. در حالی که ممکن است صدها متغیر باشد، معمولاً سه تا پنج متغیر وجود دارد که واقعاً سوزن را حرکت می دهد. سرمایه گذاران مجبور نیستند همه چیز را بخوانند. آنها فقط به این متغیرها توجه می کنند.
"همه ایده های خوب گرفته می شوند."یک روش رایج برای محدود کردن موارد ممکن این است که به خود بگویند همه ایده های خوب گرفته شده اند. با این حال، مردم صدها سال است که این را می گویند - به معنای واقعی کلمه - و شرکت ها به شروع و رقابت با ایده ها، تغییرات و استراتژی های مختلف ادامه می دهند.
"ما باید اول حرکت کنیم."من سالهاست که این را در اتاق های هیئت مدیره شنیده ام. پاسخ به اندازه این جمله سیاه و سفید نیست. آیفون اول نبود ، بهتر بود. مایکروسافت اولین کسی نبود که سیستم عامل ها را بفروشد. این فقط یک مدل تجاری بهتر داشت. شواهد زیادی وجود دارد که نشان می دهد اولین حرکت در تجارت بیشتر از لاتکومرها شکست می خورند. با این حال ، این اسطوره در مورد لزوم حرکت در ابتدا همچنان وجود دارد.
گاهی اوقات پرنده اولیه کرم را می گیرد و گاهی اوقات موش اول کشته می شود. شما باید هر موقعیتی را به قسمت های کامپوننت آن تقسیم کنید و ببینید چه چیزی ممکن است. این کار تفکر اصول اول است.
"من نمی توانم این کار را انجام دهم. قبلاً هرگز انجام نشده است. "افرادی مانند الون مسک دائماً کارهایی را انجام می دهند که قبلاً هرگز انجام نشده است. این نوع تفکر مشابه نگاه کردن به تاریخ و ساختمان است ، مثلاً سیل های سیل ، بر اساس بدترین سیل که قبلاً اتفاق افتاده است. شرط بهتر این است که به آنچه می تواند اتفاق بیفتد و برای آن برنامه ریزی کنیم.
وی گفت: "در مورد روش ها ، ممکن است یک میلیون و بعد از آن وجود داشته باشد ، اما اصول اندک است. مردی که اصول را درک می کند می تواند با موفقیت روشهای خود را انتخاب کند. مردی که روشها را امتحان می کند ، و اصول را نادیده می گیرد ، مطمئناً مشکل دارد. "
- هارینگتون امرسون
نتیجه
اگر ما به خودمان فکر نمی کنیم ، افکار دیگران ما را زندانی می کند.
استدلال از اصول اول به ما این امکان را می دهد تا از تاریخ و خرد متعارف خارج شویم و ببینیم چه چیزی ممکن است. وقتی واقعاً اصول کار را درک می کنید ، می توانید تصمیم بگیرید که آیا روش های موجود معنی دارد یا خیر. اغلب آنها نمی کنند.
استدلال توسط اصول اول هنگامی مفید است که شما (1) برای اولین بار کاری انجام دهید ، (2) برخورد با پیچیدگی ، و (3) تلاش برای درک وضعیتی که با آن مشکل دارید. در تمام این زمینه ها ، وقتی جلوی فرضیات خود را متوقف می کنید ، تفکر شما بهتر می شود و اجازه می دهید دیگران اجازه دهید مشکل را برای شما ایجاد کند.
قیاس نمی تواند جایگزین درک شود. در حالی که استدلال در مغز شما آسان تر است ، به احتمال زیاد وقتی استدلال می کنید با اصول اول ، پاسخ های بهتری می گیرید. این همان چیزی است که آن را به یکی از بهترین منابع تفکر خلاق تبدیل می کند. تفکر در اصول اول به شما امکان می دهد تا با یک محیط در حال تغییر سازگار شوید ، با واقعیت مقابله کنید و از فرصتهایی استفاده کنید که دیگران نمی توانند ببینند.
بسیاری از مردم به اشتباه معتقدند که خلاقیت چیزی است که فقط برخی از ما با آنها متولد می شوند ، و یا ما آن را داریم یا نمی کنیم. خوشبختانه ، به نظر می رسد شواهد کافی وجود دارد که نشان می دهد این درست نیست.[11] همه ما نسبتاً خلاق به دنیا آمده ایم ، اما در سالهای سازنده ما می توان آن را توسط والدین و معلمان مشغول از ما مورد ضرب و شتم قرار داد. ما به عنوان بزرگسالان ، ما به کنوانسیون و آنچه گفته ایم اعتماد می کنیم زیرا این کار ساده تر از شکستن امور در اصول اول و تفکر برای خودمان است. فکر کردن از طریق اصول اول راهی برای از بین بردن پرده پرده ها است. بیشتر چیزها ناگهان ممکن به نظر می رسند.
ماسک می گوید: "من فکر می کنم بیشتر مردم می توانند چیزهای بیشتری را از آنچه فکر می کنند بیاموزند."آنها بدون تلاش خود را کوتاه می فروشند. یک توصیه کمی: مهم است که دانش را به عنوان یک نوع درخت معنایی مشاهده کنید - اطمینان حاصل کنید که اصول اساسی ، یعنی تنه و شاخه های بزرگ را قبل از ورود به برگ/جزئیات درک کرده اید یا چیزی برای آویزان کردن آنها وجود نداردبه سوی."
یادداشت های پایان
[1] ارسطو ، فیزیک 184A10 21
[2] ارسطو ، متافیزیک 1013A14-15
[4] الون مسک ، به نقل از تیم Urban در "آشپز و سرآشپز: سس مخفی مشک" ، صبر کنید اما چرا https://waitbutwhy.com/2015/11/the-cook-and-the-chef-musks-مخفی-sauce.html
[5] ونس ، اشلی. الون مسک: تسلا ، SpaceX و تلاش برای آینده ای خارق العاده (ص 354)
[8] دیوید روون ، "چگونه BuzzFeed به اشتراک گذاری اجتماعی تسلط داشت تا به یک غول رسانه ای برای یک دوره جدید تبدیل شود ،" wired.com. 2 ژانویه 2014. https://www.wired. co. uk/article/buzzfeed
[11] نقطه شکست و فراتر از آن: تسلط بر آینده امروز ، جورج لند
آموزش استراتژی معاملاتی...
ما را در سایت آموزش استراتژی معاملاتی دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : ملیحه نصیری
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : پنجشنبه
8 تير
1402 ساعت: 0:17